تبليغاتX
آدمک

closed

بايد امشب بروم
بايد امشب چمداني را كه به اندازه تنهايي من جا دارد بردارم
من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم
هيچ چشمي عاشقانه به زمين خيره نبود
كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد
هيچ كس زاغچه اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت
بوي هجرت مي آيد ، بالش من پر آواز پر چلچله هاست
بايد امشب برم...

آره ، هر انساني حق داره كم بياره ، هر آدمي حق داره در برابر بعضي ناملايمت ها ، نامردمي ها ، نامهرباني ها شانه خالي كنه . هر كسي حق داره در برابر هجوم انبوه غم از پا بيفته ...
هر كسي حق داره خسته بشه ، حق داره ديگه نتونه ادامه بده ، تحملش تموم بشه ، حتي حق داره از تمام دلبستگي هاش خسته بشه بدش بياد ...
حق داره كوله اي رو كه پر از نيش و كنايه و زخم زبانه بندازه زمين
اما ايمان بياور كه اين كوله نه تنها وجودم را خسته كرده ، حتي شانه هايم را نيز زخمي كرده است.
آري من اين حق را دارم...

خداحافظ
همين حالا
خداحافظ به شرطي كه بفهمي تر شده چشمام
خداحافظ كمي غمگين...

لينك مطلب | دوشنبه 6 آذر1385 | 













ليلي گفت:«چي با خودت آوردي؟»
مجنون گفت:«سوزن.»
«براي چي؟»
«واسه اينکه راه پر از خار مغيلان بود و ميرفت توي پام.»
ليلي گفت:«اوهوم.»
و آدامسش را پف کرد، به جايي دور چشم دوخت، و توي دلش گفت:«خاک بر سرت! من خيال ميکردم از بس عاشقي خار مار حاليت نيست! چقدر ازت بدم مياد!»
«چي گفتي؟»
«هيچي. گفتم باشه، مهم نيست.»
و به من فکر کرد. دوباره آدامسش را تندتند جويد و اينبار ترکاند.
ياد من افتاد که بهش نگفته بودم پابرهنه مي آيم. گفته بودم دوستت دارم.
"عباس معروفی"

لينك مطلب | یکشنبه 5 آذر1385 | 













این هم آهنگ زیبای گلچهره با صدای استاد آواز ایران محمدرضا شجریان از آلبوم دلشدگان و با آهنگسازی استاد حسین علیزاده به سفارش وحید عزیز...

گلچهره مپرس كان نغمه سرا از تو چرا جدا شد
گلچهره مپرس پروانه تو بي تو كجا رها شد
مپرس ......
مپرس .....
مرنجان دلت را خدا را
رها كن غمت را رها كن
مخور غم ..... مخور غم نگارا
گلچهره مپرس.....آن نغمه سرا از تو چرا جدا شد
مپرس ......
مپرس ......

دانلود آهنگ گلچهره

لينك مطلب | شنبه 4 آذر1385 | 













1
مردي با تبر مرد ديگري را به قتل ميرساند. روي نيمكت متهمين اعلام ميكند، استاد قصابي است و يك خوك را كشته است. مدرك قصابي صادره از اتحاديه ي قصابان را در سه نسخه در اختيار دادگاه قرار ميدهد.
2
زني در خيابان اسكناس صد ماركي را به پنجاه مارك ميفروشد. اسكناس جعلي نيست. رهگذران دور زن جمع ميشود. پانزده دقيقه بعد بايد در مركز پليس به سئوالات بسيار سختي جواب بدهد.

"ولف وندراچک"

لينك مطلب | جمعه 3 آذر1385 | 













ساکي کوچولو از چند وقت بعد از تولد برادرش پا را تو يک کفش کرده بود که با او تنها باشد. پدر و مادرش زير بار نميرفتند؛ چون ميترسيدند او هم مثل بيشتر دخترهاي چهار پنج ساله حسودي اش بشود و بلايي سر بچه بياورد. منتها او هيچ نشانه اي از حسادت از خودش بروز نميداد و با برادرش خيلي مهربان بود. دستبردار هم نبود و هر روز که ميگذشت، بيشتر اصرارميکرد. عاقبت پدرو مادرش کوتاه آمدند و گذاشتند چند دقيقه با بچه تنها بماند. ساکي با خوشحالي رفت توي اتاق نوزاد و در را بست. لاي در کمي بازمانده بود و پدر و مادر کنجکاو ميتوانستند او را ببينند. ساکي آهسته رفت طرف نوزاد، صورتش را چسباند به صورت او و پچپچ کرد:«ني ني جون، به من بگو خدا چه جوريه. من داره يادم ميره.»
 
لينك مطلب | پنجشنبه 2 آذر1385 | 













ايستگاه خلوت است. فقط من هستم که روي نيمکت کهنه نشسته ام. همه رفته اند... قطار سوت زنان نزديک مي شود و در ايستگاه توقف مي کند. منتظر است تا سوار شوم. چمدانم را برمي دارم و در خلاف جهت حرکت قطار راه مي افتم...
باز هم سوار نشدم!
لينك مطلب | چهارشنبه 1 آذر1385 | 













دانلود موسیقی متن فیلم لاک پشت ها هم پرواز می کنند اثر استاد حسین علیزاده

01. Track01
02. Track02لاک پشت ها هم پرواز میکنند
03. Track03
04. Track04
05. Track05
06. Track06
07. Track07
08. Track08
09. Track09
10. Track10
11. Track11
12. Track12
13. Track13

 آهنگها از سایت عاشقانه

لينك مطلب | چهارشنبه 1 آذر1385 | 












Home | Archive | Contact US | RSS