سالهاست كه گمت كرده ام
ميان بازي بزرگان
نشاني ات را از هر كه ميپرسم ميگويد
اهل اين محل نيستم
نميشناسم
عكست را نشان ميدهم
اما خودم هم...
نميشناسم
اهل اين محل نيستم
و من همچنان كوركورانه بدنبال كورسوي چشمانت در اين دالان تاريك
...
نمي يابم
جز صداي نفس هايي كه بوي مرگ ميدهد...
بودنت را ميسپارم به گلبرگ هاي رازقي
كه يكايك پرپرشان ميكنم
ميان بازي بزرگان
نشاني ات را از هر كه ميپرسم ميگويد
اهل اين محل نيستم
نميشناسم
عكست را نشان ميدهم
اما خودم هم...
نميشناسم
اهل اين محل نيستم
و من همچنان كوركورانه بدنبال كورسوي چشمانت در اين دالان تاريك
...
نمي يابم
جز صداي نفس هايي كه بوي مرگ ميدهد...
بودنت را ميسپارم به گلبرگ هاي رازقي
كه يكايك پرپرشان ميكنم
لينك مطلب | پنجشنبه 24 خرداد1386
|
