شيرين سخت ، سخت شيرين :
لحظه ها را خواهم گفت كه نگذرند تا تو بر آنها بگذري ، ديگر در هيچ كوچه اي آفتابي نخواهم شد تا تو پنجره ها را برايم بگشايي.
عين عقل...ديگر از دست ساقي اي باده نخواهم گرفت تا روزي كه تو پيمانه ات را بر سر بازار بياوري
دلهره دوست داشتني ام ... ستاره ها را هر شب سوگند بده تا از سياهي شبهاي من برايت بگويند.
مَنات من ... تو را پرستيدن يمن توحيد است و تو را نپرستيدن عين شرك.
عُزّي من ... از تو بورائي خواهم ساخت كه هندوها بر سر توبه به پرواز درآيند.
حسرت هميشگي ام ...شبهاي ابري ، آسمان دل من ابري ترين آسمان كهكشانهاست.
غنچه من ... تا تو نشكفته اي به غنچه ها خواهم گفت نشكفند ، با خود غنچه ياسي بياور تا معلومت كنم كه تكان لبان گرم توست كه به ياس ها اجازه شكفتن مي دهد.
بت نازم ... برايت قصه اي خواهم ساخت تا شاه پريان آن تنها تو باشي.
ابتلاي من ... مبتلا شدن به تو عين تندرستي است و تنها بيماران تو كاميابند.
ابتداي من ... با تو آغاز كردن ، انجامي ديگر است ، پس هميشه آغازم بمان.
انتهاي من ... اگر خواستي بيايي ، فانوس خيالت را برايم بياور تا در سوسوي آن ، خلوت پاكي در قدحت بريزم.
سوال من ... تو سراسر سوالي ...سوال همه جوابها...جواب همه سوالها ! سوال از تو عين جواب است...تو عين جوابي و سوال را آنجا مي پرسند كه جواب بخواهند !
لبريز من ... مرا لبريز از لبريز كن.
اشتباه من ... با تو اشتباه كردن ، شيرين ترين درست زندگي هاست.اشتباه با تو يعني عين صواب.
بهانه شيرين من...
بي رنگ ترين من ... شبي پا به روياهاي رنگين من بنه تا با تو حكايت از هزارويك عشق كنند.
فراموشي من ... هميشه به ياد چشمانت گل نرگسي را آب خواهم داد و به ياد لبان آتشين تو گل سوسني را به بوسه...
در ياد تو بودن يعني فراموشيِ غير تو...فراموشترينم باش اما باش.
قمار من...« در قمار عشق خود را مي نمودي خوش حريف خوش حريفي از حريف آزاريت معلوم شد»
جز تو چيزي ندارم تا ببازم...همه چيزم را به خاطر تو باخته ام...اگر اينبار با من قمار كني ، تو را به تو خواهم باخت...
هميشه من...در لحظه هايم نمي داني كه چگونه چون رود جاري هستي. مي دانم تو نميداني و نخواهي دانست كه زمان با تو بودن نخواهد گذشت و هميشگي است. با تو كه هستم حتي ثانيه ها جرأت چرخيدن را از خود دور مي كنند ، چرا كه تو هميشه مني.
هرگز من ... هر وقت در خم كوچه ات چشمان خمارم را به تو دوخته ام بي رحمانه به من هرگز گفته اي...نكند تو همان هرگزي ... همان هرگزي كه ليلي نازآفرين به مجنون گفت و او را سوخت
همان هرگزي كه ابليس به خدا گفت و به آدم سجده نكرد. آري يقين دانستم كه تو همان هرگزِ هميشه تاريخ بوده اي... تو همه جا بوده اي اما هر جا كه بوده اي هرگز نبوده اي.
پس هرگز من ... به جز من هرگز كسي مباش. هميشه ، هرگز من باش ...
مهربان : خیلی برایم مهمی ...
