تبليغاتX
آدمک

فقط برای تو :

شيرين سخت ، سخت شيرين :
لحظه ها را خواهم گفت  كه نگذرند تا تو بر آنها بگذري ، ديگر در هيچ كوچه اي آفتابي نخواهم شد تا تو پنجره ها را برايم بگشايي.
عين عقل...ديگر از دست ساقي اي باده نخواهم گرفت  تا روزي كه تو پيمانه ات را بر سر بازار بياوري
دلهره دوست داشتني ام ... ستاره ها را هر شب سوگند بده تا از سياهي شبهاي من برايت بگويند.
مَنات من ... تو را پرستيدن يمن توحيد است و تو را نپرستيدن عين شرك.
عُزّي من ... از تو بورائي خواهم ساخت كه هندوها بر سر توبه به پرواز درآيند.
حسرت هميشگي ام ...شبهاي ابري ، آسمان دل من ابري ترين آسمان كهكشانهاست.
غنچه من ... تا تو نشكفته اي به غنچه ها خواهم گفت نشكفند ، با خود غنچه ياسي بياور تا معلومت كنم كه تكان لبان گرم توست كه به ياس ها اجازه شكفتن مي دهد.
بت نازم ... برايت قصه اي خواهم ساخت تا شاه پريان آن تنها تو باشي.
ابتلاي من ... مبتلا شدن به تو عين تندرستي است و تنها بيماران تو كاميابند.
ابتداي من ... با تو آغاز كردن ، انجامي ديگر است ، پس هميشه آغازم بمان.
انتهاي من ... اگر خواستي بيايي ، فانوس خيالت را برايم بياور تا در سوسوي آن ، خلوت پاكي در قدحت بريزم.
سوال من ... تو سراسر سوالي ...سوال همه جوابها...جواب همه سوالها ! سوال از تو عين جواب است...تو عين جوابي و سوال را آنجا مي پرسند كه جواب بخواهند !
لبريز من ... مرا لبريز از لبريز كن.
اشتباه من ... با تو اشتباه كردن ، شيرين ترين درست زندگي هاست.اشتباه با تو يعني عين صواب.
بهانه شيرين من...
بي رنگ ترين من ... شبي پا به روياهاي رنگين من بنه تا با تو حكايت از هزارويك عشق كنند.
فراموشي من ... هميشه به ياد چشمانت گل نرگسي را آب خواهم داد و به ياد لبان آتشين تو گل سوسني را به بوسه...
در ياد تو بودن يعني فراموشيِ غير تو...فراموشترينم باش اما باش.
قمار من...« در قمار عشق خود را مي نمودي خوش حريف     خوش حريفي از حريف آزاريت معلوم شد»
جز تو چيزي ندارم تا ببازم...همه چيزم را به خاطر تو باخته ام...اگر اينبار با من قمار كني ، تو را به تو خواهم باخت...
هميشه من...در لحظه هايم نمي داني كه چگونه چون رود جاري هستي. مي دانم تو نميداني و نخواهي دانست كه زمان با تو بودن نخواهد گذشت و هميشگي است. با تو كه هستم حتي ثانيه ها جرأت چرخيدن را از خود دور مي كنند ، چرا كه تو هميشه مني.
هرگز من ... هر وقت در خم كوچه ات چشمان خمارم را به تو دوخته ام بي رحمانه به من هرگز گفته اي...نكند تو همان هرگزي ... همان هرگزي كه ليلي نازآفرين به مجنون گفت و او را سوخت
همان هرگزي كه ابليس به خدا گفت و به آدم سجده نكرد. آري يقين دانستم كه تو همان هرگزِ هميشه تاريخ بوده اي... تو همه جا بوده اي اما هر جا كه بوده اي هرگز نبوده اي.
پس هرگز من ... به جز من هرگز كسي مباش. هميشه ، هرگز من باش ...

مهربان : خیلی برایم مهمی ...

لينك مطلب | یکشنبه 11 آذر1386 | 













شعر از من نیست ولی تقدیم تو ...

اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم
چند وقت است که هر شب به تو مي انديشم

به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور
به همان سبز صميمي ، به همبن باغ بلور

به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري
که سراغش ز غزلهاي خودم مي گيري

به همان زل زدن از فاصله دور به هم
يعني آن شيوه فهماندن منظور به هم

به تبسم ، به تکلم ، به دلارايي تو
به خموشي ، به تماشا ، به شکيبايي تو

به نفس هاي تو در سايه سنگين سکوت
به سخنهاي تو با لهجه شيرين سکوت

شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است

یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش

آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده
بر سر روح من افتاده و آوار شده

در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است

یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است

آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی ست  ، به انکار مکوش...

 "بهروز ياسمي"

لينك مطلب | یکشنبه 4 آذر1386 | 













برای تو ...

هيچگاه شاعر خوبي نخواهم شد
كه براي مهرباني ات
قافيه ها ، واژه ها را
و غزل ها ، تو را
درك نخواهند كرد...

لينك مطلب | جمعه 2 آذر1386 | 












Home | Archive | Contact US | RSS