تبليغاتX
آدمک

بچه تو چندبار ميخواي كنكور بدي؟
يه بار دانشگاه قبول شدي بعدش چهار سال درس خوندي كه تازه بياي كنكور بدي؟!
جل الخالق
- عموجون اين كنكور ارشده
- ارشد؟ ارشد كيه ديگه ؟
- پسر عموي توكلي اينا ( همون صاحاب سازمان سنجش)

آره دیگه ارشد ،کارشناسی ارشد
فردا(یعنی امروز) کنکور کارشناسی ارشد دارم ولی نمیدونم چرا هیچ احساسی ندارم ...چرا یه احساسی الان پیدا کردم : ممممممم  بزرگ شدما نه ؟!
امسال تبلبغات خفن ناکی کردن که آقاجون مثل بچه آدم از آوردن وسایل اضافی مثل پیجر و ماشین حساب و تلفن همراه و ... اکیدا و جدا و جون مادرتون خودداری کنید تازه زیر تلفن همراه هم خط کشیدن که یعنی اینو بیشتر تر خودداری کنید چون اصولا جیزه! ولی ما دانشجویان ایرانی این عمل ننگین را برنمیتابیم ! و ندا سر میدهیم که آوردن تلفن همراه سر جلسه کنکور حق مسلم ماست... اصلا چه معنی داره که آدم سر جلسه با خودش همراه نبره؟ تازه اگه بخواید بازرسی بدنی هم بکنید همراه را میگذاریم در جورابمون تا کلا مشت محکمی زده باشیم (بر کجایش را خودمان هم نمیدانیم!)  زندگی خلاصه میشه در همراه زندگی یعنی بلوتوث و تیتاب !! و در اقدامی کاملا روشنفکرانه و شکم پسندانه از مسئولین ذیربط عاجزانه تقاضامندیم به جای بیسگوئیت به ما تیتاب بدهند چون اصولا تیتاب خیلی تیتاب میباشد!

حالا جدای از این مسایل ورداشتن برای ۳۳۰ تا سوال مرد افکن فقط ۱۵۰ دقیقه وقت گزاشتن!
ما ( همون دانشجویان ایرانی ) در اقدامی بی سابقه از این عمل حمایت کرده و اعلام پشتیبانی خود را از صرفه جویی به طور اعم و کلا ابراز میداریم ، باشد که مایه كوري چشم دانشجو نماهاي  بی چشم و رو  و لاك پشت منش گردد!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن ۱ : قبلا لااقل شب امتحان هم که شده کتاب رو میخوندم. ولی انگار این کنکور شب امتحان نداره...(خوب معلومه دیگه چون کنکوره نه امتحان!)
پ.ن ۲ : خدا کنه اون سوال پست قبلی جزو گزینه های کنکور باشه چون لااقل یه سوال رو درست میتونم جواب بدم!
پ.ن ۳ : خوش به حال قزوینیا که حق ندارن پشت کنكور بمونن!!!
پ.ن ۴: ۱۴ ساعت و ۴۰ دقیقه تا کنکور کارشناسی ارشد حقوق...
پ.ن ۵ : برام دعا کنید...

لينك مطلب | چهارشنبه 9 اسفند1385 | 













منبع:بازتاب
در آستانه ماه مبارك رمضان هستيم و شبكه‌هاي مختلف سيما سعي دارند تا بر اساس عرفي كه چند سالي است در صدا و سيما پديد آمده سريال‌هاي مختلفي براي پخش در اين ماه آماده كنند.

به گزارش فارس، امسال نيز مانند سال‌هاي گذشته شبكه هاي صدا و سيما سريال‌هاي مختلفي تدارك ديده‌اند، سريال‌هايي كه شبكه‌هاي تلويزيوني در چند سال اخير ذائقه مخاطبان خود را به تماشاي آنها عادت داده‌اند.

ساخت سريال‌هاي امسال ماه مبارك رمضان امسال زودتر از سال‌هاي گذشته آغاز شد و گروه‌هاي سازنده با فراغ بال بيشتري به ساخت برنامه‌هاي خود پرداختند و اين نكته خود مي‌تواند بيانگر اين باشد كه شايد امسال شاهد مجموعه‌هايي باشيم كه شتاب‌زدگي باعث افت كيفيتشان نشده است.
در اين گزارش به معرفي سريال‌هايي مي‌پردازيم كه از سوي شبكه‌هاي مختلف براي اين ايام توليد شده‌اند:

شبكه يك: «صاحبدلان»
محمد حسين لطيفي در سال‌هاي گذشته طي همكاري با شبكه سه سيما سريال‌هاي مختلفي چون: سفر سبز، كت جاوديي، وفا، همسايه‌ها و.... را ساخته است.وي اين سريال رابر اساس فيلم نامه‌اي از «عليرضا طالب‌زاده» كارگرداني كرده است.
قصه سريال صاحبدلان قصه‌‌اي شهري است و تمام ماجراي آن در تهران و اطراف آن تصويربرداري شده است. داستان هم از جايي آغاز مي شود كه صحاف پير و متديني به اسم «سيدخليل صحاف‌زاده» به دليل كهولت سن، كار صحافي را رها مي‌كند و مشغول خريد و فروش كتاب‌هاي قديمي و خطي مي شود. او با نوه اش «دنيا» كه دانشجوي رشته فيزيك است، اختلافاتي دارد و پسرش «محمود» هم بر سر سهم‌الارثش با پدر و دنيا كشمكش دارد.


ادامه مطلب
لينك مطلب | یکشنبه 2 مهر1385 | 













دایی جونم اینا بالاخره تو هم سرو سامون گرفتی . البته اینو دیگران میگن ولی خدا بهت صبر بده . تازه اول بدبختی هاته . خان دایی جون از همین جا بهت تسلیت میگم . و امیدوارم که غم آخرت نباشه!!
لينك مطلب | یکشنبه 2 مهر1385 | 













سلام
از فردا امتحانام شروع میشه
برام دعا کنید
شاید دیر به دیر بنویسم

لينك مطلب | سه شنبه 27 دی1384 | 













تو را گم كرده ام ميان دغدغه هاي زندگي. تو را فراموش كرده ام ميان تراشه هاي مداد رنگي هايم. تو قهر كرده اي و رفته اي كنار پنجره نشسته اي در انتظار باران. باراني كه يادآور روزهاي خوب كودكي است، نم نم باران، بوي خاك، دويدن و گلي شدن، هيچ كدام را فراموش نكردم. فقط كمي گم شده ايم، گم شده ايم ميان وسواس زندگي كردن، تو هنوز منتظري كنار پنجره. صدايت مي كنم. جواب نمي دهي. لبانت تشنه است. مي دانم دوري از باران صبر و قرارت را گرفته. اما چشمانم ديگر طاقت دوري از نگاهت را ندارد و مي بارد و از اشك هايم گل اميد مي رويد و زندگي دوباره معنا پيدا مي كند.
مريم بخشي پور
لينك مطلب | دوشنبه 12 دی1384 | 













بعد غروب رفتم بيرون چند تا خرت و پرت بخرم هوا خيلي سرد بود روي دوچرخه هم كه دستام يخ زده بود.وارد مغازه شدم و كارم رو انجام دادم توي مغازه هي دستهام رو ها ميكردم
از مغازه كه پامو گذاشتم بيرون ديدمش .
تنها بود
دستهاش رو گذاشته بود تو جيبش و به كف پياده رو خيره بود و آروم راه ميرفت
به جلوش زياد نگاه نميكرد
سوز هوا از يادم رفته بود .كلاهم رو برداشتم.نگاهم مدتي راه رفتنش رو دنبال كرد
انگاري يه غمي توي سينه اش بود
نميدونم اون هم اصلا منو ديد يا نه
كم كم تو جمعيت محو شد
صداي بوق ماشين منو به خودم آورد
سوار دوچرخه ام شدم و دستهامو ها كردم و راه افتادم...
لينك مطلب | یکشنبه 11 دی1384 | 












Home | Archive | Contact US | RSS