Alas
تكبير نمازم را كه ميگفتم
حسادت خدا آغاز ميشد ...
به تو
كه عطر آغوشت شامه اش را آزار ميداد
شايد به همين خاطر بود كه نمازهايم را قبول نميكرد
و دعاهايم را
شايد براي خود رقيب پيدا كرده بود ...
افسوس
سفر را طاقت نياوردي
نمازم شكسته شد
و يادت شكست...
حسادت خدا آغاز ميشد ...
به تو
كه عطر آغوشت شامه اش را آزار ميداد
شايد به همين خاطر بود كه نمازهايم را قبول نميكرد
و دعاهايم را
شايد براي خود رقيب پيدا كرده بود ...
افسوس
سفر را طاقت نياوردي
نمازم شكسته شد
و يادت شكست...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۸ ساعت 0:18 توسط نیما
|
تو انسانی هستی