Alas

تكبير نمازم را كه ميگفتم
حسادت خدا آغاز ميشد ...
به تو
كه عطر آغوشت شامه اش را آزار ميداد
شايد به همين خاطر بود كه نمازهايم را قبول نميكرد
و دعاهايم را
شايد براي خود رقيب پيدا كرده بود ...
افسوس
سفر را طاقت نياوردي
نمازم شكسته شد
و يادت شكست...

شمع رو به باد

شايد هم اين ما هستيم كه پيش واژه ها زانو ميزنيم و لياقت اونها رو نداريم .
..


+ خيلي سالها پيش روزهايي بود كه تمام كار برادرم شده بود گوش دادن به آهنگ
" يه شعله ي شكسته ، يه شمع رو به بادم " ، طوريكه ميرفت رو اعصابم
حالا من چند روزيه كه دارم ميرم رو اعصاب ديگران ...

براي روز بسيج

يكي از افتخارات بزرگ زندگيم اينه كه بسيجي نبودم!

+ چندوقت پيش اولين نفري رو كه قراره سرپل صراط يقه شو بگيرم پيدا كردم كه طرف يك حاجي بسيجي بود!

+ نفر واحد شمارش شتر هم هست!